تبليغاتX
خاطره ها

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
م : ن : خاطره

سه نابغه...

چند روز پیش عکسی رو به سه بچه ی ۷ ساله نشون دادم  و ازشون پرسیدم:

  این عکس چیه؟

اون سه نابغه در عین ناباوری جواب هایی دادن که بهم ثابت شد در آینده یه چیزی میشن

پاسخ نابغه ی اول: این عکس منهنایت اسکین

پاسخ نابغه دوم: این عکس مردی تفنگ به دستٍنایت اسکین

پاسخ نابغه سوم(که ظاهرا از بقیه یه ذره بیشتر میفهمه): این عکس  مرغیٍ که هورمون تزریق کردهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

حالا حدس بزنید اون عکس چی بود؟؟؟!!!

نه نمیخواد حدس بزنید

به جای حدسیدن تشریق ببرید ادامه مطلب




پنجشنبه هفدهم فروردین 1391
م : ن : خاطره

عاقبت اظهار نظر بی مورد

تو کلاس یه سری از بچه ها کلا کارشون اظهار نظره...

این افراد واسه هر بحثی که تو کلاس پیش میاد یه نظری دارن...حالا میخواد تو اون زمینه اطلاعات داشته باشن میخواد نداشته باشن(که اکثر اوقات...بگذریم)

بالاخره  همین اظهارنظرهای بی مورد یکی از بچه ها رو حسابی انداخت تو هچل و درس عبرتی واسه بقیه شد

دیروز سر کلاس فیزیک بحث رشته شد(حالا این بحث وسط کلاس فیزیک چیکار میکردو من نمیدونم).یکی از همکلاسی هام از دبیر پرسید:من میخوام تغییر رشته بدم. به نظر شما رشته تجربی چطوره؟؟؟!!!!!

دبیرمون گفت:  چرا میخوای تغییر رشته بدی؟؟؟

همکلاسیم گفت: آخه احساس میکنم در سطح رشته ریاضی نیستم

میس ل.ک(دبیر) گفت: اتفاقا رشته ی ریاضی واسه دانش آموزای متوسط مناسب تر از تجربیه...چون رشته تجربی فقط چند تا رشته دانشگاهی خوب....

اینجا بود که یکی از افراد فوق الذکر بدون اینکه  توجه کنه  سر کلاس فیزیک نشسته مثل قاشق نشسته پرید وسط حرف دبیر و گفت:

آره. رشته های دانشگاهی خوبی که میشه از رشته تجربی انتخاب کنیم خیلی محدود که تازه اونم رتبه بالا میخواد. ولی تو رشته ریاضی هیچی هیچی که نشی  یه دبیر فیزیک که میشی

در این لحظه  کلاس از خنده بچه ها منفجر شد و اون بنده خدا تازه فهمید چی گفته

دبیر فیزیکمونم که حسابی قاطی کرده بود شروع کرد به تعریف کردن از درس خودش و سخت بودن رشته دبیری فیزیکو و چپ چپ نگاه کردن به اظهار نظر کننده...( و به این ترتیب زنگ فیزیک پایان یافت)

حالا اون دانش آموز مونده و دبیری که تا آخر سال باهاش لج...شانسش گفته امتحانمون نهاییه و به دبیر کاری نداره


پ.ن۱.یه پستی واستون گذاشتم که تا عمر دارید بهم نمیگید آپ کن

پ.ن۲. هفته دیگه ۴ تا امتحان دارم دعا کنید واسم

پ.ن ۳. امیدوارم همیشه شاد باشید و سلامت




شنبه سیزدهم اسفند 1390
م : ن : خاطره

داستان عقاب...

 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است .  

عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند ...
 
ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد...
 
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد :
  
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند ...
 
 
نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود ...
 
 
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.
 
 
در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد :
 
 یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد .
 
 
برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند ...
 
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود ... 
 
پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند...
 
 سپس باید چنگال هایش را از جای برکند.
 
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن
 
همه پرهای قدیمی اش می کند .
 
سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ...
 
 
و 30 سال دیگر زندگی می کند...
 
 
چرا این دگرگونی ضروری است ؟
 
 
بیشتر وقت ها برای بقا ، باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم ...
 
 
گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه رها شویم ...
 
 
 
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم ...
 
 
پ.ن۱: یه مدت درگیر این داستانم دوس دارم ازش درس بگیرم اما نمیدونم چرا نمیشه
پ.ن ۲: دقت کردید سال ۹۰ چقدر زود گذشت؟؟!!!فقط ۱۶ روز موندهیه سال پیرتر شدیم
پ.ن۳: پیشاپیش نوروز باستانی مبارک


:: برچسب‌ها: عقاب, عمر عقاب, تولد دوباره, فرصت


جمعه دوازدهم اسفند 1390
م : ن : خاطره

دوباره سلام

به دلایلی رفتم...

ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که هنوز زود به اون دلایل برم 

رو این حساب برگشتم(عمرا کسی فهمیده باشه من چی گفتم)

البته تهدیدای سحر تو برگشتنم بی تاثیر تبود

خلاصه فعلا  در خدمتم...

حداقل تا ۲-۳ ماه دیگه هستم

 



:: برچسب‌ها: سلامی دوباره, خاطره ها, سحر